بعضی چیزا هست که بصورت روتین برامون جا افتاده اس و اگه چیزی بر خلاف اون مسیر همیشگی رو ببینیم برامون خرق عادت حساب میشه و عجیب و غریب. یه مثال بزنم: گاوها در طول تاریخ همیشه (( ما )) گفته اند! حالا اگه یه وقت دیدیم یه جایی یه گاو میگه :(( بع)) ! خب همه شاخ درمیاریم. این مثال یه ذره به ماجرا بی ربطه. امید در زندگی همه مون نقش اساسی و مهمی بازی می کنه. بطوری که همیشه میگیم آدم به امید زنده اس. اما همین مایی که اینو می گیم وقتی اون ته ته فیها خالدونمون! رو بگردی می بینی که نا امیدی و یاس همه وجودمون رو پر کرده و دم به دقیقه غر می زنیم به زمین و آسمون که ای خدا چرا اینجوری شد یا چرا اونجوری نشد و اصلا من باید برم بمیرم که همه راحت شن....

اون پسربچه کوچولو یا دخترخانمی که سرطان داره و می دونه که در پس این سرطان چیزی بجز مرگ - درباور اکثریت مطلق ما - وجود نداره ولی با جدیت و تلاش زیاد و فقط با امید دادن به خودش - بدون نیاز به گول زدن کسی یا گول خوردن از جانب کسی -می تونه غول سرطان رو ریشه کن کنه و به زندگی سالمش برگرده  همون موردیه که امید به بهترین نحو ممکن در وجودش تبلور پیدا کرده و اون رو باور داشته. حالا از این زاویه به زندگی مون نگاه کنیم: چند نفرمون وقتی برامون مشکلی - در هر سطحی که باشه - بوجود میاد بجای ناله و فغان کردن خودمون رو با وضعیت بدتر از وضع فعلی مقایسه می کنیم و سرمون رو می گیریم بالا که : خدایا شکرت! . واقعا چند نفرمون این کار رو می کنیم؟

سعدی در یکی از حکایتهای گلستان از روزی میگه که داشته توی خیابون ! - کوچه - می رفته و غر می زده سر خدا و آسمون و زمین و بد و بیراه می گفته که چرا من یه ذره پول ندارم که بتونم کفشی بخرم و پابرهنه راه نرم.... و در همین حال یکی رو میبینه که از روبروش میاد و پا نداره....

خب تا همینجا کافیه. لطفا همیشه خدا رو شکر کنیم. مخصوصا در گرفتاری ها.

 پی نوشت ها:

1-با توجه به دعوای بختیاری ها و فریاد مرگ بر ضرغامی که کل ایالتهای لر نشین رو در بر گرفت و با توجه به اینکه همه اذعان داریم که چیزی به اسم تهرانی اصیل وجود نداره و ساکنین تهران همه کسانی هستند که در سالهای مختلف به این شهر مهاجرت کرده اند پیشنهاد میدم وقتی می خوان تو سریالی با یکی شوخی کنن حتما طرف رو تهرانی معرفی کنن که به کسی برنخوره.

2- امیدوارم فردا تهرانی ها پاشنه ی در وبلاگم رو از جا درنیارن...