حدود4 یا 5 سال پیش ، صبح زودی در مشهد و در حرم امام رضا(ع) و چسبیده به ضریح توی حال خودم بودم. نمی دونم می دونین یا نه ؛ صبح ها همزمان با طلوع آفتاب ؛ دسته گلهای بزرگی که در چهارگوشه ی ضریح قرار داره توسط خدام تعویض میشه و همون گلها که خشک شدن بسته بندی میشن و هر روز عصر توی یکی از صحنهای حرم برای تبرک بین مردم توزیع میشن. یه چهارپایه های خیلی خیلی بزرگی که یک نفر هم روی اون نشسته بود در محاصره چند نفر خادم- برای اینکه کسی به گلهایی که پایین اورده میشه حمله نکنه - وارد محوطه ضریح میشه و خب گلها رو عوض میکنن و خیلی خیلی هم دقت میشه که به هیچ عنوان - بخاطر اینکه مردم هجوم نیارن و بی احترامی به امام رضا نشه -از گلها و برگهای اون چیزی روی زمین ریخته نشه و دست کسی نیفته... همینجور که داشتم نگاه می کردم از دلم گذشت که ای خدا چی میشد یه تیکه از این گلها برا تبرک گیرم بیاد.... و ناخوداگاه  به طرف چهارپایه حرکت کردم.. کاملا بی اختیار... و دقیقا دقیقا دقیقا زیر چهارپایه که رسیدم و جلوم فقط خادمها بودن ناگهان شاخه بزرگی از گلهایی که درحال پایین آوردن به وسیله چوبهای بزرگی بود از داخل گلدان فلزی جدا شد و جلوی پای من افتاد روی زمین. و خب هجوم مردم و قبل از اون هم هجوم شدید تر چند خادمی که اونجا بودن طبق معمول خادمی برنده شد و شاخه رو بلند کرد و داشت به وسط خودشون منتقل می کرد که کسی از دستش نقاپه که کتشو کشیدم و گفتم بدش به من........ و اون هم بی هیچ حرفی شاخه رو داد و ... نمی دونم چطوری حال خوش اون لحظه رو باید توصیف کنم... این شاخه گل توسط خانمم وسط یه قران نگهداری میشه و صد البته تا الان هرکی مشکلی داشته یه تیکه خیلی کوچولو از اون رو برده و نیازی نیست بگم که بیمار تصادفی  کما رفته رو هم شفا داده . بگذریم...

همه این حرفها بهانه ای بود برای اینکه بگم:

عید همه تون مبارک و میلاد امام رضا (ع) خجسته و فرخنده باشه. امیدوارم آرزوهایی که در دلهای همه تون هست تبدیل به واقعیت بشه ...