شرمین نادری رو از زمانی که توی چلچراغ می نوشت می شناختم... خواننده ی تیر چلچراغ بودم و خب جوون و جاهل!! و طبق روال همه ساله ام یه سررسید دارم که در طول سال هرچی کتاب و فیلم و سریال در روزنامه ها و مجلات راجع بهش مطلب می خونم و ازش خوشم میاد اسمش منتقل میشه به اون سررسید که در موقع مناسب- یا پول بیکار گیرم بیاد یا وقت بیکار - سربزنم به آقای رشد و خریدهامو بکنم و بشینم به حال کردن...

خیلی هامون از تاریخ خوندن در دوران مدرسه متنفر بوده ایم ... این یه چیزیه که مثل قضیه سیب و نیوتن و اینحرفا ثابت شده اس.. اصلا همینکه بخوایم اسم هزار جور شاه و شاهزاده و پایتخت و کارهای مهم و عهدنامه های ریز و درشت رو حفظ کنیم باعث میشد که این کارمون توام با فحش و فضیحت باشه به تاریخ و .... . ولی شرمین یه کتاب نوشته به اسم قمر در عقرب یا چگونه تاریخ ، حال ما را عوض می کند! بعد کلیه اتفاقاتی رو که قبلنا بزور خوندیم و عین طوطی حفظ کردیم و فردای امتحان هم هیچی یادمون نبوده رو خیلی شیک و به زبان طنز می کنه تو کله مون...

مثلا اگه بخواین بدونین چرا ناصر الدین شاه از سوگلی سیبیلوش!!! -بعله انیس جان رو میگم!! - می ترسیده ! یا اولین بار چت کردن!! رو توی ایران کی انجام داده می تونین این کتاب رو بگیرین و بخونین و کیف کنین...

ضمن اینکه اگه هم نگرفتین و خواننده همین وب باشین به مرور زمان مطالبش رو به زور توی کله همه تون فرو خواهم کرد..