آقای حس هفتم نوشت:

ادامه ی مطلب این پست رمزی نداره. لیکن کمی بی پرده راجع به اتفاقاتی که پیرامون ما می افتد سخن گفته ام. نیازی به رمز هم نیست فقط لطفا... لطفا... مجردها نخوانند.!!


من از پارسال مهرماه ، مطلبی تو ذهنم داشتم و هی از این ور کله می فرستادمش اون ور کله ام تا تصمیم بگیرم اصلا بنویسم یا نه و ایا اصلا نیازی هست که اینگونه بی پرده و رک صحبت کنم و بنویسم یا نه باید اغماض کنم و چشم پوشی... این گذشت تا امسال که دوباره همین اتفاق زشت و اسفناک افتاد و خبرشو اگرچه چند روزنامه نوشتند ولی حدس می زنم خیلی ها خبر نشده باشن . ضمن اینکه این دو مورد ؛ مواردیه که برملا شده وتشت رسوایی طرف از بام به زیر اومده -یعنی احتمال این رو بدین که هزارتا اینجوری اتفاق بیفته ولی یکیش لو بره -

پارسال روزنامه های مهر 91 از مرد- خجالت میکشم بگم مرد- جوانی نوشتند که راننده سرویس مهدکودک - توجه مطلق : مهدکودک- چند دختر بچه بوده و اونها رو به مهد می رسونده و برمی گردونده. دوباره توجه کنید بچه ی مهد یعنی بچه ای که 4 یا 5 سالشه چون بچه های الان 6 سالگی میرن پیش و 7 سالگی هم میرن کلاس اول. حالا شما چه خانم هستی و چه آقا ، به اطرافت نگاه کن یه بچه 4 یا 5 ساله رو از نظر جثه ، اندام و اصلا زیبایی و زشتی هیکل برانداز کن و تصور کن که چه لذتی در سکس یک غول 20 یا 30 ساله با همچین دختر بچه ای وجود داره. این اتفاق پارسال در کرج افتاد. و نمی دونم انتهای جریان شکایت والدین و دادگاه و اینا چی شد لیکن حتی اگر هم مجرم به سزای عملش - که من نمی دونم چی می تونه جزای همچین وحشی گری و بی شعوریی باشه -رسیده باشه مطمئنا می دونم که اون جزا فایده ای نداشته چون امسال هم همین سه روز پیش دوباره روزنامه ها از تجاوز راننده سرویس به بچه های 10 و 11 ساله که کلاس سوم و چهارم ابتدایی بودن خبر داده اند...اینکه بخواهیم صورت مساله رو با گفتن اینکه حالا یه چیزی اتفاق افتاده و اینا... پاک کنیم ، کاری بچگانه اس. اصلا هرچی از اون روز که ماجرای امسال رو خوندم فکر می کنم این مساله برام غیر قابل هضمه و همین هم باعث شده که هم از نظر روحی بهم بریزم و هم حس و حال هیچ کاری رو نداشته باشم. طرف خیلی راحت بچه ها رو اذیت می کرده و یکی می زده تو گوششون که اگه به بابات یا مامانت بگی ، مامانتو می کشم!! بچه ی ساده هم خب چیزی نمی گفته تا اینکه یکی از والدین - نیازی نیست بگم چطوری - متوجه ماجرا میشه و از زیر زبون بچه می کشن و می فهمن چی شده. یا امسالی ها که یه پژو405 می رفته جلوی بچه هایی که صبح زود منتظر سرویس بودن و می گفته سرویستون خراب شده منو فرستادن دنبالتون و بعد هم راهشو کج می کرده می رفته کارشو می کرده و یکی هم می زده تو گوش بچه و از ماشین پرتش می کرده پایین.

یعنی ما اینقدر گرگ و وحشی صفت و بی چشم و رو هستیم؟ یعنی واقعا اینقدر کمبود امکانات !! در کشورمون هست که باید همچین بی صفتی هایی انجام بدیم؟

تو روخدا حداقل ما پدرمادرها به بچه هامون یاد بدیم که اگه غریبه ای اومد و حتی نشونی هایی هم داد که به نظر بچه هامون درست می اومد تا وقتی با ما مشورت نکردن کاری نکنن، یاد بدیم که - همه نه - هرکسی ممکنه دشمنشون باشه و گرگی باشه در لباس میش...

دیگه چی بگم؟