گلپونه های وحشی ...

من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی               تو نقش جهان، هر قدمت ترمه و کاشی

ده سال از ندیدن ارگ بم میگذره. ده سال از خاموشی صدای ایرج خان بسطامی - که در بودنش هیچ کسی قدرش را ندانست و حتی جفا هم کشید- میگذره. و امروز دهمین سالگرد زلزله ویرانگر وخانمان سوز بم ... . زلزله ای که حرفهای بعد از زلزله خیلی دردناک تر بود برای باقیماندگان ، از اصل زلزله. بگذریم... گرامی میداریم یاد ایرج بسطامی و سایر هم شهریهایش را که الان ده سال است در بین ما نیستند... اگر چه در دل ما هستند.

اینهم ارگ بم که این روزها فقط عکسش را در مانیتورهایمان می توانیم ببینیم...

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه صبا سفید

یادمه اون موقعی که اخبار می گفت بم زلزله اومده (خواهرم کرمان دانشجو بود و الان همونجا مزدوچ شده) تو خونه ی ما این قدر هول و ولا بود که شاید کرمان هم خرابی به بار اومده باشه. تا سه چهار روز خط تلفنا خراب بود و ما از خواهرم خبر نداشتیم. این چند روز مث جهنم بود. تا این که خواهرم زنگ زد و گفت که حالش خوبه این قدر که اون روزا گریه کردم واسه این اتفاق که هیچ وقت گریه نکرده بودم [نگران]

رضا

یادش بخیر وروحشون شاد

رضا

دستت به من بخوره به آقات میگم جای من بزنتت[قهقهه][زبان]

رضا

بگو طوری بزنتت که دلمون خنک شه در محضر شادهد بزنه تا ما مطمئن شیم کتک خوردی [نیشخند]

رضا

شادهد=شاهد[نیشخند]

رضا

آقای حس هفتم من قهرمان ملی المتیک والمنیک والمخیک هستماااااااااا میخوای منو بزنی بهم بزنی نیرویی که به بدن من وارد میکنی باعث درد خودت میشه [قهقهه]

دختر مهربون

من پیش دانشگاهی بودم اون سال..امتحان شیمی داشتم روز بعدش...خیلی وحشتناک بود تو تلویزیون نشون میداد :(

سودی

همسرم هم کرمان درس خونده و اون سال سال آخرش بود و ما تازه نامزد شده بودیم یادم همش اخبار گوش میکردیم و دلهره داشتیم .اونم از طرف دانشگاهش واسه کمک رفته بود . یکی از دوستاش دوربین عکاسی هم برده بود الان هم عکسهاش رو داریم واقعا دردناکن .