کیسه زباله

چند وقت پیش باهم (اقا و خانم حس هفتم )به اتفاق رفته بودیم بیرون برای تحویل دادن یک قطعه چک به یکی از دوستان ... . رسیدم درب منزل هرچی در زدیم کسی جواب نداد. زنگ زدیم : آقای دکتر کجا هستید؟ گفتند: توی راه هستم آیفون خرابه الان تلفن می زنم که در رو براتون باز کنند... در باز شد و پسر دوستمون تعارف کردند که برویم داخل خونه. آقای حس هفتم رفت داخل ولی من ترجیح دادم بیرون منتظر بمونم. توی همین حین که داشتم مسیر کوچه رو بالا و پایین می کردم چشمم افتاد به پلاستیک زباله هایی که دم در هرخانه گذاشته بود و برام جای سوال بود که چرا این موقع روز ، آشغالهاشون رو گذاشتن بیرون... در ادامه چشم چرانی هام! خودبخود یه پلاستیک زباله توجهمو جلب کرد و ناگهان و درکمال تاسف و تاثر چشمم به چیزی افتاد که نباید می افتاد!!!! بعله یک کان/ دوم استفاده شده بدون هیچ حفاظ و پوششی افتاده بود وسط یه عالمه برنج و خورده نون و چیزای خوراکی! اول که عصبانی یا بهتر بگم دلخور شدم که چرا اینجوری هم درمعرض دید عابران قرار گرفته و هم اینکه وسط خوراکی هایی که بالاخره هر روز جزء غذاهای روزانه مون هست افتاده اس... دیگه وضع فیزیکی اون شیء رو توضیح نمیدم که در چه وضعی بود! واقعا تاسف خوردم که چرا بعضی هامون اینقدر بی فکر هستیم و اصلا توجهی به این نداریم که پس این طرح تفکیک زباله از مبدا رو از کجا باید شروع کنیم؟!! چرا وقتی می خوایم از خودمون تعریف کنیم خودمون رو آخر فرهنگ و کلاس  می دونیم ولی کوچک ترین مسائل و بدیهی ترین اونها رو رعایت نمی کنیم...

شاید خیلی از ما فکر کنیم که اون هم یه جور زباله است در این هیچ شکی نیست ولی این زباله نباید با برنج و نون توی یه کیسه زباله جلوی دید مردم قرار بگیره.اگه این طوری پیش بریم خدا میدونه بچه های ما از چه کسانی باید فرهنگ رو یاد بگیرن.

حالاهم دوست عزیز... آقایون و خانمهای خواننده این وبلاگ ، من این مطلبو نوشتم که درس عبرتی بشه برای شما و یادتون باشه که وقتی توی خیابون یا کوچه تردد می کنین الکی تو اشغالای مردم نگاه نکنین و تازه هم اگه نگاه کردین و چشمتون به چیز نامربوطی افتاد یاد نوشته من بیفتین و با یه لبخند از کنارش رد بشین... 

خانم های محترمه ی معظمه ی مکرمه و آقایان عزیز خواهش میکنم ،استدعا دارم از این به بعد که بیرون میروید در کیسه زباله های شهر دنبال چیز خاصی نگردید.اگر هم بود به یاد پست من بیفتید لبخند تلخی بزنید و حتما مراتب دیدن را به من حقیر اعلام نمایید.

 

 

 

 

 

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل بانو

[قهقهه] یعنی من در به در این وبلاگ شدم. لینک می کنم با اجازه

خانوم

نه نه نه. هرچی مثبت نگاه کردم باز ........ دیدم. [گریه] آقا حیف اینجا زن و بچه مردم رد میشن وگرنه میگفتم..... عسل بانو ما مدت هاست در به در اینجا شدیم [زبان] اصن مگه میشه من جایی رو لینک کنم که در به در کننده نباشه؟[عینک]

خانوم

پیرو پاسخم به کامنتتون و در ادامه اون: پس من چییییییییییییی؟[گریه]

کافه پیانو

شبرنگ نبود؟

فاطمه صبا سفید

خب! من رسمن ورود خودم رو به جامعه ی مثبت 18 ها دعوت کردم چون الان تقریبن چهار ماه و هفت روزه که از 18 سالگیم می گذره! خوش اومدم

عمران

يعني مگه بلانسبت شما، "خر" شاخ و دم داره؟! همينه ديگه. عقلش بيش ازاين نميرسه.

خانوم

الان کسی اینجا با من قهره؟[زبان] امضا: کسی که مهراوه نیست[نیشخند]

خانوم

من به نمایندگی از خودم و عسل بانو از همین تریبون مراتب هلاک شدگی خودمان را به محضر شریفتان میرسانیم بانوووو[بغل] اونقدر به کامنت آخرتون خندیدم و به عسل پیام دادم و گفتم بهش و بچه زیر پتو حین خواب خندید که الان من دقیقا اینم [نیشخند]. بسته نمیشه. آقای حس هفتم ما هر دو بهتون حسودیمون میشههههه. خوش به حالتووووون [لبخند] دومی ندارید بانوووو.

عسل بانو

دقیقا من زیر پتو از خنده می لرزیدم . ارادت ویژه داریم خانوم حس هفتم[گل]