برای آنها که از تاریخ متنفرند...

شرمین نادری رو از زمانی که توی چلچراغ می نوشت می شناختم... خواننده ی تیر چلچراغ بودم و خب جوون و جاهل!! و طبق روال همه ساله ام یه سررسید دارم که در طول سال هرچی کتاب و فیلم و سریال در روزنامه ها و مجلات راجع بهش مطلب می خونم و ازش خوشم میاد اسمش منتقل میشه به اون سررسید که در موقع مناسب- یا پول بیکار گیرم بیاد یا وقت بیکار - سربزنم به آقای رشد و خریدهامو بکنم و بشینم به حال کردن...

خیلی هامون از تاریخ خوندن در دوران مدرسه متنفر بوده ایم ... این یه چیزیه که مثل قضیه سیب و نیوتن و اینحرفا ثابت شده اس.. اصلا همینکه بخوایم اسم هزار جور شاه و شاهزاده و پایتخت و کارهای مهم و عهدنامه های ریز و درشت رو حفظ کنیم باعث میشد که این کارمون توام با فحش و فضیحت باشه به تاریخ و .... . ولی شرمین یه کتاب نوشته به اسم قمر در عقرب یا چگونه تاریخ ، حال ما را عوض می کند! بعد کلیه اتفاقاتی رو که قبلنا بزور خوندیم و عین طوطی حفظ کردیم و فردای امتحان هم هیچی یادمون نبوده رو خیلی شیک و به زبان طنز می کنه تو کله مون...

مثلا اگه بخواین بدونین چرا ناصر الدین شاه از سوگلی سیبیلوش!!! -بعله انیس جان رو میگم!! - می ترسیده ! یا اولین بار چت کردن!! رو توی ایران کی انجام داده می تونین این کتاب رو بگیرین و بخونین و کیف کنین...

ضمن اینکه اگه هم نگرفتین و خواننده همین وب باشین به مرور زمان مطالبش رو به زور توی کله همه تون فرو خواهم کرد..

/ 10 نظر / 4 بازدید
گل جون!

اسم کتابش چی است اون وقتتتت؟؟ چرا منو وسوسه میکنید کتاب بخرم خخخخخخخخخخخخخخخخب؟ [گریه]

سودی

منم از تاریخ متنفرم. ببینم شما میتونین ما رو علاقمند کنین[شوخی]

ربولي حسن كور

سلام برخلاف شما من خيلي تاريخو دوست داشتم اونو مثل يه قصه ميخوندم

گویای خاموش

تاریییییییییخ! [سبز]

فاطمه صبا سفید

هیش وخت معلم تاریخ اول راهنماییمو نمی بخشم! اسمشم می گم: خانم مزارعی! فقط خدا بگم چیکارش نکنه! یه دفتر دویست برگ بهمون مشق گفت! آخرشم من تاریخمو روز تولدم شدم 9!!

گل جون!

آخه نوشتید قمر در عقرب یا ... . مگه میشه دوتا اسم داشته باشه یه کتاب؟[سوال] عید شما مبارک. عید خانم حس هم ویژه و خاااااااااااااااص مبارک [گل][گل]

گویای خاموش

درست می گید :) البته اینو هم بگم، دوم دبیرستان یه دبیر تاریخ داشتیم (کلاً توی دبیرستان فقط یه سال تاریخ داشتیم دیگه؟ [متفکر] دونخطه به علت کهولت سن و فاصله با اون ایام یه لحظه شک کردم :دی)، خلاصه یه دبیر تاریخ داشتیم، این قدددددددررررررررر این قشنگ درس می داد تاریخ رو که حد نداره.. ینی سر کلاسش آدم کیف می کرد.. اما خب بازم شب امتحان من هنگ بودم :|

گویای خاموش

پس منتظر پست های تاریخیتون هستیم :)

ندنیک

فکر کنم خواننده همین وب باشم بیشتر به کارم بیاد[چشمک]

گویای خاموش

نه دیگه 9 هم نه! [خنده] فکر کنم 15 شدم! [زبان] والا ما که دوم دبیرستان داشتیم، اما شما چون خیلی کهولت سن و اینا دارید، شاید زمون شما تاریخ نبوده خو [زبان][شوخی] جدی جدی این قدر برام سؤال شده که چند سالتونهههههههه! ینی اگر سن ریحانه رو می دونستم خودم حساب می کردما! [نیشخند] دارم از فضولی می ترکم خو.. آخه همش حس می کنم زیادم بزرگ تر نیستید خو [زبان] ریحانه مدرسه که نمی ره، هوم؟